بگذارعشق خاصیت تو باشد نه رابطه ی خاص تو با کسی
by : x-themes

وقتی قلبم رو شکستی حس کردم بیشتر دوستت دارم

چون حالا دلم چندین تیکه داشت که هر کدوم جداگونه دوستت داشت

 

کاش همان طور که از شکستن تکه ای شیشه برمیگردی و نگاهش میکنی

وقتی دل مرا شکاندی1بار برمیگشتی،فقط نیم نگاهی میکردی

جمعه 5 مهر 1392 9:52 |- winter girl -|

شیشـه ای میشکنـد...

یکـ نفـر میپرسـد:کهـ چـرا شیشـه شکستـــ ؟!!!

آنـ یکـی میگویـد:شایـد اینـ رفـع بلاستـــ ...

دلــ منـ سختـ شکستـــ هیچـــکســـ هیــچ نگفتـــ

از خـــودمــ میپرســـمــ:

ارزشــ قلبــ منــ از شیشــه ی یکــ پنجــره هــمــ کمتــر بـــود؟؟؟

پنج شنبه 4 مهر 1392 16:0 |- winter girl -|

یک سری از حرف ها را نمیتوان فراموش کرد!

به هیچ نحوی...

گاه گاهی در ذهن مرور میشوند

اما هر بار

تمام وجود انسان را پر میکند...

از "نفرت" !

چیز بدی ست

اما به آدم یادآور میشوند...

بعضی چیزها فراموش نشدنی اند...

پنج شنبه 4 مهر 1392 15:48 |- winter girl -|

بی انصاف!

لای انگشتانم را باید دستان تو پر میکرد

نه سیگار!!!

پنج شنبه 4 مهر 1392 15:44 |- winter girl -|

ترجیح میدهم همه را غریبه صدا کنم!

تا وقتی از پشت خنجر میزنند...

با خودم بگویم.........

بی خیال........!

از غریبه بیش از این انتظاری نیست...!

پنج شنبه 4 مهر 1392 15:35 |- winter girl -|

سعی کن بخاطر کسی که دوستش داری غرورت را از دست بدهی

ولی...

مراقب باش بخاطر غرورت کسی که دوستش داری را از دست ندهی

سه شنبه 2 مهر 1392 17:36 |- winter girl -|

منو به حال من رها نکن

تو هم به مرز این جنون برس

اگه هنوزم عاشق منی

خودت به داد هردومون برس

من از تصور نبودنت

رو شونه ی تو گریه میکنم

منی که دل بریدم از همه

ببین برای تو چه میکنم

تمام عمر رد شدم ازت

ببین کجا شدم اسیر تو

به پشت سر نگاه نمیکنم

که برنگردم از مسیر تو

به حد مرگ میپرستمت

ولی برای عشق تو کمه

خودت به من بگو بهشت تو کجای این همه جهنمه؟

دو شنبه 1 مهر 1392 22:16 |- winter girl -|

دلتنگی یعنی اینکه بشینی با یادش به خاطراتش فکر کنی...

اونوقت یه لبخند بیاد رو لبت

ولی چند لحظه بعد...

شروع اشک های لعنتی

دو شنبه 1 مهر 1392 22:7 |- winter girl -|

دو شنبه 1 مهر 1392 22:2 |- winter girl -|

تو مرا میفهمی

من تو را میخواهم

و همین ساده ترین قصه یک انسان است

تو مرا میخوانی

من تو را ناب ترین شعر زمان میدانم

و تو هم میدانی

تا ابد در دل من میمانی

دو شنبه 1 مهر 1392 21:36 |- winter girl -|

دلتنگ نشدی ببینی چگونه خوبترین خاطره ها،بی رحم ترینشان میشوند...

دو شنبه 1 مهر 1392 21:24 |- winter girl -|

دل آدم...چه گرم میشود گاهی ساده...به یک دلخوشی کوچک

به یک احوال پرسی ساده...

به یک دلداری کوتاه...

به یک تکان سر...یعنی تو را میفهمم...

به یک گوش دادن خالی...بدون داوری...

به یک همراهی شدن کوچک...

به حتی یه همراهی کردن ممتد آرام...

به یک پرسش:روزگارت چگونه است؟

به یک دعوت کوچک به صرف یک فنجان قهوه!

به یک وقت گذاشتن برای تو...

به شنیدن یک"من کنارت هستم"...

به یک هدیه ی بی مناسبت...

به یک"دوستت دارم"بی دلیل...

به یک غافلگیری،به یک خوشحال کردن کوچک...

به یک نگاه...

به یک شاخه گل...

 

دل آدم گاهی چه شاد است...به یک فهمیده شدن درست...

به یک لبخند!

به یک سلام!

به یک تعریف،به یک تایید،به یک تبریک...!!!

و ما چه بیرحمانه این دلخوشی های کوچک و ساده را از هم دریغ میکنیم و تمام محبت و دوست داشتنمان را گذاشته ایم کنار تا به یک باره همه ی آنها را پس از مرگ نثار هم کنیم...؟؟؟

شنبه 30 شهريور 1392 23:30 |- winter girl -|

ع:علاقعه

ش:شدید

ق:قلبی

آری.عشق مخفف این سه کلمه است و عشق یعنی:

                                                                     علاقه ی شدید قلبی

به کسی که از عمق جان اورا دوست دارید.بگذارید عشق خاصیت شما باشد نه رابطه ی خاص شما با کسی.

شنبه 30 شهريور 1392 18:41 |- winter girl -|

غنچه از خواب پرید و گلی تازه به دنیا آمد

خار خندید و به گل گفت:سلام و جوابی نشنید

          خار رنجید ولی هیچ نگفت

  ساعتی چند گذشت گل چه زیبا شده بود

         دست بیرحمی آمد نزدیک

     گل سراسیمه ز وحشت افسرد...

      لیک آن خار در آن دست خزید

و گل از مرگ رهید...صبح فردا که رسید

       خار با شبنمی از خواب پرید

گل صمیمانه به او گفت سلام ... !!!

جمعه 29 شهريور 1392 14:3 |- winter girl -|

در کویر سبز عشق

این سخن از من بگیر

مرگ تو مرگ من است

پس تمنا میکنم هرگز نمیر

جمعه 29 شهريور 1392 13:42 |- winter girl -|

کشتی قدیمی در زیر دریاچهhuron

خلیجkotor

آب های شفاف مالدیو


ℭoη†iηuê
دو شنبه 25 شهريور 1392 21:19 |- winter girl -|

معلمی در کلاس خود سوالی مطرح کرد.او به شاگردان

گفت:"کسی میتواند بگوید خداوند کجاست؟"

شاگردان مات و مبهوت به یکدیگر چشم دوخته بودند و

جوابی نداشتند که به معلم بدهند.

یکی از شاگردان به نام ویلیام جواب را میدانست ولی

هیچ چیز نگفت.

معلم که میخواست شاگردانش را تشویق به پاسخ دادن

این سوال بکند گفت:"اگر کسی بتواند این سوال را

پاسخ دهد یک هدیه ی زیبا به او میدهم"ولی باز هم کسی

نتوانست پاسخ سوال را بدهد.

ویلیام که متوجه شده بود کسی نمیتواند پاسخ سوال را

بدهد،بلند شد و گفت"من میتوانم پاسخ سوالتان را بدهم؟

معلم گفت"بگو عزیزم تا هدیه ی زیبا را به تو بدهم"

ویلیام گفت"آقای معلم اگر شما به من بگویید

خداوند کجا نیست،دوتا هدیه ی زیبا به شما میدهم"

دو شنبه 25 شهريور 1392 20:52 |- winter girl -|

یادت باشه همیشه

ذره ای حقیقت پشت هر شوخی هست

کمی کنجکاوی پشت همینطوری پرسیدم بود

قدری احساس پشت اصلا به من چه

و مقداری خرد پشت چه میدونم

و اندکی درد پشت اشکال نداره

دو شنبه 25 شهريور 1392 15:43 |- winter girl -|

دلم تنگ و دلم تنگ و دلم تنگ

دلت سنگ و دلت سنگ و دلت سنگ

دلم باران دلم نرگس دلم جام

دلت تنها نگاهی ساکت و رام

دلم رسوای شهر و مست و بی تاب

دلت سرگرم بازی شایدم خواب

دلم خون و دلم خون و دلم خون

دلت خوشحال و خندان،شاد و گلگون

دلم را بارش ابری گرفته

دلت را خنده ی سردی گرفته

دلم تنها برایت می تپد باز

دلت"ساکت ترین ها"میشود باز

دلم در انتظار روز دیدار

دلت چون قاب خالی روی دیوار

دلم با خاطراتش شاد و مسرور

دلت اما چنان کر،همچنان کور

دلم با یاد چشمت رفته از دست

دلت اما به این نجوا غریبه است

دلم اما ندارد از تو شکوه

دلت آزاد بوده هرچه کرده...

یک شنبه 24 شهريور 1392 22:58 |- winter girl -|

میشه اسم پاکتو رو دل خدا نوشت

میشه با تو پر کشید توی راه سرنوشت

میشه با عطر تنت تا خود خدا رسید

میشه چشم نازتو رو تن گلها کشید

تقدیم به تموم دوستای خوبم مخصوصا دخترای گل.

دخترا دســــــت،جیــــــــــغ،هــــــــــورا

بوس بوس بوس

همه تون رو دوست دارم

نه نه نه

عاشقتونم


ℭoη†iηuê
یک شنبه 24 شهريور 1392 13:39 |- winter girl -|

ϰ-†нêmê§

صفحه قبل 1 2 3 4 5 صفحه بعد